کلمه – کامبیز محبینژاد:
محمد نوری زاد به ظاهر پر از تناقض است، وقتی که هم از ناامیدی میگوید و هم از انرژی. باز سرشار از تناقض به نظر میرسد، وقتی که در نامهها به رهبری گاهی لحنش از فرط دلسوزی عاشقانه میشود و در همان حال سنگینترین نهیبها را به سوی عالیترین مقام نظام روانه میکند. اما صاف و ساده و صادق و بیآلایش هم هست؛ آنچنان که نه مخالفانش جز فحش و توهین توانستهاند ایرادی به مشی اخیر او بگیرند، و نه دوستانش عمق جسارت او در عبور از خط قرمزهای واهی و ساختگی را به سادگی باور میکنند.
سابقه جهادی و انقلابی او از یک سو، و روحیه جسور و انتقادیاش از سوی دیگر، چهرهای از او به نمایش میگذارد که با روح لطیف نویسنده دعاهای انفرادی به سختی میخواند. اما نوریزاد همین است که هست؛ همان کیهانی سابق که که بیپروا از بدکرداری امروز کیهانیان بیزاری میجوید، همان نویسنده که شجاعت به خرج داد و اعتراف کرد که او عکس امام را پاره کرده در حالی که همه مدعیان پیشتر راه و رسم امام را از بین برده بودند، همان زندانی دیروز که در سلول بود و بر سر زندانبانانش فریاد میزد و میگفت که آنها زندانی اویند، و همین قلم به دست امروز که وقتی از اتهام تبلیغ علیه نظام برآشفته میشود، سوابق تخریبی سراپای نظام را به رخ میکشد. شاید اگر دکتر شریعتی امروز زنده بود، او را به نام «ابوذر» یاد میکرد و با این برادرش از «اینچنین بود»ها میگفت.
گفتوگوی کلمه با محمد نوریزاد، بیش از آنکه یک مصاحبه باشد، یک رنجنامه است، بلکه شاید شرمنامه؛ شاید نوعی جمعبندی از همه غصههای خورده شده در این سالها، و شرمندگی در پیشگاه پاکانی که آرمانشان و جوانانی که ایمانشان به یغما رفت. روایتگر فتح ما، این بار «روایت شرمها و رنجها» را بازگو میکند. ببینیم چه میخواهد بگوید:
