۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

جمهوری اسلامی آنگونه که درآغازمعرفی شد وآنگونه که اکنون هست

جمهوري اسلامي آنگونه كه در آغار معرفي شد و آنگونه كه هست 
بازخواني مصاحبه هاي بنيانگذارجمهري اسلامي ايران در نوفل لوشاتو
در فاصله سه ماه و نیمه ای که آیت الله خمینی ناگریز به اقامت در دهکده آرام نوفل لوشاتوی فرانسه بود سیلی از روزنامه نگاران و نمایندگان بنگاه های خبری معتبر جهان به سراغش می آمدند تا دیدگاه های وی را درباره چالش برانگیز ترین مسایل مربوط به اداره حکومت جویا شوند.آیت الله خمینی در این مدت با پرسش های متعدد پیرامون شیوه کارکرد جمهوری اسلامی به عنوان بدیل  رژیم سلطنت روبرو بود و به پرسش های کلیدی درباره نحوه انتخاب حاکمان،رعایت حقوق بشر،نسبت اسلام و دموکراسی ،وضع زنان و اقلیت ها در جمهوری اسلامی پاسخ می داد.پاسخ های او علاوه بر استوارتر ساختن اراده میلیونها ایرانی در مبارزه علیه حکومت پهلوی طیفی متنوع از احزاب و جریانهای  سیاسی را نیز در حمایت از اهداف انقلاب اسلامی بسیج کرد.
بنیانگزار انقلاب اسلامی تلاش داشت میان الگوهای دولت در شریعت شیعه و الزامات حکمرانی مدرن  سنتری فراهم آورد  تا سپس این الگوی ترکیبی را در دل مفهوم بدیع جمهوری اسلامی جای دهد.بازخوانی سرفصل های دیدگاه های آیت الله خمینی در گفتگوهایش با نمایندگان رسانه های خبری طی ماه های اقامت در فرانسه شمایی کلی از مدل مطلوب او برای اداره کشور به دست می دهد.گزارش زیر با دسته بندی مواضع بنیانگزار انقلاب از مهر57 تا بهمن 57 به دو بخش "شیوه اداره حکومت در جمهوری اسلامی" و "حدود آزادی های اجتماعی" در پی ترسیم همین شمای کلی است. 
الف-شیوه اداره حکومت در جمهوری اسلامی

۲۰ مهر ۱۳۵۷- --(مصاحبه با خبرنگاران بى. بى. سى. و تلویزیون تجارتى بریتانیا در پاریس)‏:حضرت آیت الله، جمهوری اسلامی مورد نظر شما چگونه رژیمی است؟

 جواب:جمهورى اسلامى، یک رژیمى است متکى بر آراى عمومى و رفراندم عمومى و قانون اساسى‏اش قانون اسلام و باید منطبق بر قانون اسلام باشد؛ و قانون اسلام مترقى ترین قوانین است، و قانون اساسى آن مقدار که مطابق با این قانون مترقى است آنها بر جاى خود باقى مى‏ماند و آن مقدار که مخالف با این است- به حکم خود قانون اساسى- قانونیت ندارد؛ و بسیارى موادش، موادى بوده است که با سرنیزه تحمیل شده است و آنها باید ساقط بشود.

۱۰ آبان ۱۳۵۷---(رادیو- تلویزیون اتریش):نظرتان درباره تغییرات و تحولات آینده ایران چیست؟

جواب: با قیام انقلابى ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسى و جمهورى اسلامى برقرار مى‏شود. در این جمهورى یک مجلس ملى، مرکب از منتخبین واقعى مردم، امور مملکت را اداره خواهند کرد. حقوق مردم- خصوصاً اقلیتهاى مذهبى- محترم بوده و رعایت خواهد شد. با احترام متقابل نسبت به کشورهاى خارجى عمل مى‏شود. نه به کسى ظلم مى‏کنیم و نه زیر بار ظلم مى‏رویم. کشور در حال حاضر ورشکست شده است و همه چیز از بین رفته است. با استقرار جمهورى اسلامى ساختمان واقعى و حقیقى کشور شروع خواهد شد.

10 آبان 1357---( روزنامه انگلیسى گاردین):پس از رفتن شاه، در موقع برگشتن به ایران، آیا خود شما رهبر جمهورى اسلامى نخواهید بود؟

جواب: من خود نمى‏خواهم حکومت را در دست بگیرم. اما مردم را براى انتخاب حکومت، هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام مى‏کنم.

 16 آبان 1357--- (مجله آلمانى اشپیگل):از گروه کوچک رهبران سیاسى کنونى و سودجویان از این رژیم که بگذریم، در چه مواردى کشور ایران در آینده با اوضاع امروز تفاوتهایى خواهد داشت؟

جواب:1-رهبرى سیاسى از سلطه بیگانه آزاد مى‏شود، از فساد مالى و سیاسى پاک مى‏شود. 2- اقتصاد کشور از سلطه بیگانه آزاد مى‏گردد و دیگر برنامه‏هاى اقتصادى، برنامه‏هایى نخواهند بود که هدفهاى شرکتهاى بین المللى را در ایران به اجرا بگذارد. 3- جامعه آینده ما، جامعه آزادى خواهد بود و همه نهادهاى فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت. 4- انسانى که امروز در نظام پلیسى از فعالیتهاى فکرى و آزادى در کار محروم شده است، تمامى اسباب ترقى واقعى و ابتکار را به دست خواهد آورد. جامعه فردا، جامعه ارزیاب و منتقدى خواهد بود که در آن تمامى مردم در رهبرى امور خویش شرکت خواهند جست.

22 آبان 1357---(روزنامه فرانسوى لوموند):حضرت عالى مى‏فرمایید که بایستى در ایران، جمهورى اسلامى استقرار پیدا کند و این براى ما فرانسوى‏ها چندان مفهوم نیست. زیرا که جمهورى مى‏تواند بدون پایه مذهبى باشد. نظر شما چیست؟ آیا جمهورى شما بر پایه سوسیالیسم است؟ مشروطیت است؟ بر انتخاباتى استوار است؟ دموکراتیک است؟ چگونه است؟

جواب: اما جمهورى، به همان معنایى است که همه جا جمهورى است. لکن این جمهورى بر یک قانون اساسى‏اى متکى است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهورى اسلامى مى‏گوییم براى این است که هم شرایط منتخب و هم احکامى که در ایران جارى مى‏شود اینها بر اسلام متکى است، لکن انتخاب با ملت است و طرز جمهورى هم همان جمهورى است که همه جا هست‏

آبان 1357---(راسل کر): وضع حقوق بشر در آینده ایران چگونه خواهد بود؟ براى ساواک چه فکرى کرده‏اید؟

جواب:ساواک، خیر؛ لازم نیست. فشار نخواهد بود. ساواک جز ظلم و تعدى و فشار بر ملت نداشته؛ در حکومت اسلامى نخواهد بود. حکومت اسلامى مبنى بر حقوق بشر و ملاحظه آن است. هیچ سازمانى و حکومتى به اندازه اسلام ملاحظه حقوق بشر را نکرده است. آزادى و دموکراسى به تمام معنا در حکومت اسلامى است. شخص اول حکومت اسلامى با آخرین فرد مساوى است در امور.

16 آذر 1357---(روزنامه لوس‏آنجلس تایمز ):روابط دولت اسلامى حضرت آیت اللَّه با امریکا چگونه خواهد بود؟ آیا شما فروش نفت را به غرب ادامه مى‏دهید، و روابط شما با شوروى چگونه خواهد بود؟]

جواب: ما با تمام دولتها، در صورتى که دخالت در امور داخلى ما نکنند و براى ما احترام متقابل قائل باشند، با احترام رفتار مى‏کنیم و نفت را هم هر کس مشترى است به او مى‏فروشیم. ما از زیاده‏روى و غلطرویهایى که راجع به نفت بوده است و چیزهایى که خلاف مصلحت ملت بوده است، جلوگیرى مى‏کنیم، و الّا نفت را مى‏فروشیم.

19 دى 1357---( روزنامه لوتاکونتینوا): با در نظر گرفتن اینکه هر حکومتى در خود حد اکثر تمرکز قدرت را جمع مى‏کند، چگونه حکومت اسلامى مى‏تواند وجود داشته باشد و قدرت در آن تمرکز نیابد و رابطه مسلط و زیر سلطه برقرار نشود؟

جواب:حکومت و زمامدارى در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگى بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتى را پایمال کند. هر فردى از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع‏کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظایف اسلامى خود عمل کرده باشد- خود به خود- از مقام زمامدارى معزول است و ضوابط دیگرى وجود دارد که این مشکل را حل مى‏کند

24 دی 1357---(  روزنامه لیبرال):شما مى‏خواهید در ایران حکومت اسلامى برقرار کنید که تصویر چنین حکومتى براى ما روشن نیست. به طور روشن بگویید چنین حکومتى چگونه است؟ آیا حکومت نمونه‏اى به عنوان مثال وجود دارد که بتوانید ذکر کنید؟]

جواب:حکومت اسلامى حکومتى‏است که اولًا صد در صد متکى به آراى ملت باشد؛ به شیوه‏اى که هر فرد ایرانى احساس کند که با رأى خود سرنوشت خود و کشور خود را مى‏سازد. و چون اکثریت قاطع این ملت مسلمانند بدیهى است که باید موازین و قواعد اسلامى در همه زمینه‏ها رعایت شود. کسانى که سابقه خیانت دارند و بر خلاف معیارهاى اسلامى ثروت‏اندوزى کرده‏اند، تجاوز به حقوق دیگران کرده‏اند، حق دخالت در این حکومت را ندارند. و ما امیدواریم که ایران اولین کشورى باشد که به چنین حکومتى دست مى‏یابد. حکومتى که کوچکترین فرد ایرانى بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتى انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد.

ب-حدود آزادی های اجتماعی

22 مهر 1357---( روزنامه فرانسوى فیگارو):آیا در جمهورى اسلامى براى اقلیتهاى مذهبى در ایران که بسیار زیادند جایى هست؟

جواب: رژیم شاه، با اقلیتهاى مذهبى رفتارى بهتر از رفتار با مسلمانان ندارد. ما طبیعتاً نسبت به عقاید مذهبى دیگران، بیشترین احترام را پس از سرنگونى دیکتاتورى و استقرار یک رژیم آزاد مى‏گذاریم، شرایط حیات براى اکثریت مسلمان و اقلیتهاى مذهبى بسیار خوب خواهد شد.

10 آبان 1357---(روزنامه انگلیسى گاردین):ایا حضرت آیت اللَّه مى‏توانند به طور دقیقتر این مفهوم را شرح دهند که آیا زنها قادر خواهند بود به طور آزادانه بین حجاب و لباس غربى حق انتخاب داشته باشند؟ آیا سینماها مى‏توانند به وجود خود ادامه دهند؟ اگر آرى، چگونه فیلمها انتخاب خواهند شد؟ آیا مشروبات الکلى ممنوع خواهد شد؟ در آخر آیا ایران، یک عربستان سعودى یا لیبى دیگر خواهد شد؟

جواب:اجراى حدود در اسلام، موکول به تحقق شرایط و مقدمات بسیار است و باید جهات بسیارى را از روى کمال عدالت و توجه به اینکه اسلام در کلیت خود اجرا گردد، در نظر گرفت. اگر این امور در نظر گرفته شوند، ملاحظه خواهد شد که مقررات اسلامى کمتر از هر مقررات دیگرى خشونت‏آمیز است. زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین آزادند. و تجربه کنونى فعالیتهاى ضد رژیم شاه نشان داده است که زنان بیش از پیش آزادى خود را در پوششى که اسلام مى‏گوید یافته‏اند. ما با سینماهایى که برنامه‏هاى آنها فاسدکننده اخلاق جوانان و مخرب فرهنگ اسلامى باشد مخالفیم. اما با برنامه‏هایى که تربیت‏کننده و به نفع رشد سالم اخلاقى و علمى جامعه باشد موافق هستیم. مشروبات الکلى و الکلیسم و سایر مخدرات که مضرّ به حال جامعه مى‏باشند، جلوگیرى خواهد شد. حکومت جمهورى اسلامى مورد نظر ما، با هیچ یک از رژیمهاى مزبور (عربستان سعودى و لیبى) منطبق نخواهد بود.

11 آبان1357---( روزنامه ایتالیایى پائزه سِرا): آیا مى‏توانید مشخصات جمهورى اسلامى را که در نظر دارید بیان کنید که چگونه است؟ در مورد محتواى اجتماعى، سازماندهى سیاسى، خصوصاً براى احزاب، سندیکاها و مطبوعات؟

جواب:در جمهورى اسلامى، زمامداران مردم نمى‏توانند با سوء استفاده از مقام، ثروت‏اندوزى کنند و یا در زندگى روزانه امتیازى براى خود قائل شوند. باید ضوابط اسلامى را در جامعه و در همه سطوح به دقت رعایت کنند و حتى پاسدار آن باشند. دقیقاً باید به آراى عمومى در همه جا، احترام بگذارند. هیچ گونه تسلط و یا دخالت اجانب را در سرنوشت مردم، نباید بپذیرند. مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند. هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتى که مصالح مردم را به خطر نیندازند آزادند و اسلام در تمامى این شئون حد و مرز آن را تعیین کرده است.

19 آبان 1357---( مجله امریکایى نیوزورلدرپورت): مشارکت فعال زنان در انقلاب چه معنایى دارد؟

جواب: زندانهاى شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است. در تظاهرات خیابانى زنان ما، بچه‏هاى خردسال خود را به سینه فشرده، بدون ترس از تانک و توپ و مسلسل، به میدان مبارزه آمده‏اند. جلسات سیاسى‏اى که زنان در شهرهاى مختلف ایران، برپا مى‏کنند کم نیست، آنان نقش بسیار ارزنده‏اى را در مبارزات ما ایفا کرده‏اند. مادران شجاع فرزندان اسلام، خاطره جانبازى و رشادت زنان قهرمان را در طول تاریخ زنده کرده‏اند. در چه تاریخى این چنین زنانى را سراغ دارید و در چه کشورى؟.

8 آذر 1357---(مجله الاقتصاد العربى):در یکى از بیانیه‏هایتان از کارگران ایران خواسته‏اید که بدون توجه به وعده‏هاى رژیم، به اعتصابات خود ادامه دهند. یکى از درخواستهاى مطرح شده، در این اعتصابات، تشکیل اتحادیه‏هاى آزاد کارگرى است. نظرتان درباره این اتحادیه‏ها چیست؟ اگر با تشکیل آنها موافقید، اینها در چارچوب حکومت جمهورى اسلامى مورد پیشنهاد شما، چه نقشى و اهمیتى خواهند داشت؟]

جواب: کارگران محروم و متدین ایران که اکثر آنان همان کشاورزان و زارعین فقیر و گرسنه سابقند، حق دارند براى به دست آوردن حقوق حقه خود، به مبارزه ملت از هر طریق ممکن و مشروع بپردازند. و در جمهورى اسلامى، به آنها حق داده مى‏شود که به هر شکل ممکن به دور هم جمع شوند و مسائل و مشکلات خود را بررسى کنند و در نتیجه، دولت را در جریان مسائل خود قرار دهند و نیز از حقوق صنفى خود دفاع کنند.

7 دی 1357---( گفتگو با ریچارد کاتم):رفتار شما با اقلیتهاى مذهبى در حکومت اسلامى چگونه خواهد بود؟ اقلیتهایى مثل مسلمانان سنى، صوفیها، آشوریان، مسیحیان، ارمنیان، یهودیان و بهاییان. آیا در تحت حکومت اسلامى پیشنهادى شما، یک نفر غیر مسلمان مارکسیست- غیر از حزب توده- و یا زنان مى‏توانند در پستهایى مثل مقامات نظامى یا غیر نظامى خدمت کنند؟

جواب: اولًا برادران اهل سنت هر گز از اقلیتهاى مذهبى نیستند. و ما بارها گفته‏ایم که رفتارمان با اقلیتهاى مذهبى بسیار خوب خواهد بود. اسلام آنها را محترم شمرده است. ما به آنان تمام حقوقشان را مى‏دهیم. آنان حق دارند در مجلس وکیل داشته باشند و آزادند به فعالیتهاى سیاسى- اجتماعى بپردازند و آزادانه امور مذهبى خود را انجام دهند. آنان ایرانى هستند و مثل سایر ایرانیان در زیر چتر حکومت اسلامى زندگى با امنیت کامل خواهند داشت. در امور نظامى مثل سایر امور، زنان مى‏توانند کارهایى را به عهده بگیرند و در صدر اسلام زنان در جبهه بوده‏اند و آنچه که مربوط به مجروحین بوده است به عهده آنان گذاشته مى‏شده است.

18 دی 1357---( روزنامه اکونومیست):آیا شما قصد دارید که آزادى سخن، آزادى اجتماعات و آزادى مطبوعات و آزادى عبادات را تضمین کنید؟]

جواب: ما به خواست خداى تعالى در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‏هاى خود را اعلام خواهیم نمود. ولى این بدان معنى نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتورى شاه، اصلى بسازم و على رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند؛ ولى من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد.

3 بهمن 1357---(روزنامه های اطلاعات و کیهان): چون مرا به عنوان یک زن پذیرفته‏اید، این نشان دهنده این است که نهضت ما یک نهضت مترقى است؛ اگر چه دیگران سعى کردند نشان دهند که عقب مانده است. فکر مى‏کنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند؟ مثلًا چیزى روى سر داشته باشند یا نه؟

جواب: اینکه من شما را پذیرفته‏ام، من شما را نپذیرفته‏ام! شما آمده‏اید اینجا و من نمى‏دانستم که شما مى‏خواهید بیایید اینجا! و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقى است که به مجرد اینکه شما آمدید اینجا، اسلام مترقى است. مترقى هم به این معنى نیست که بعضى زنها یا مردهاى ما خیال کرده‏اند. ترقى به کمالات انسانى و نفسانى است، و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه اینکه سینما بروند و دانس بروند. و اینها ترقیاتى است که براى شما درست کرده‏اند و شما را به عقب رانده‏اند؛ و باید بعداً جبران کنیم. شما آزادید در کارهاى صحیح. در دانشگاه بروید و هر کارى را که صحیح است بکنید؛ و همه ملت در این زمینه‏ها آزادند. اما اگر بخواهند کارى خلاف عفت بکنند و یا مضر به حال ملت- خلاف ملیت- بکنند، جلوگیرى مى‏شود؛ و این، دلیل بر مترقى بودن است.

تاثیر نماز صبح در جلوگیری از سکته قلبی

نتایج یک تحقیق جدید علمی نشان می‌دهد ادای بوقت نماز صبح ، بهترین راه برای پیشگیری و درمان بیماریهای قلبی و تصلب شرائین است.
 به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از روزنامه اردنی الحقیقه الدولیه، نتایج این تحقیق علمی تائید کننده نتایج تحقیق علمی دیگری است که سال گذشته منتشر شد.
 شماری از متخصصان انجمن پزشکان قلب اردن با اعلام نتایج این تحقیق افزودند: ادای بوقت نماز صبح به درمان بیماری های قلبی و تصلب شرائین کمک می کند. گرفتگی عضله قلب باعث سکته قلبی و تصلب شرائین نیز عامل سکته مغزی است.
نتایج این تحقیق که روز یکشنبه در امان منتشر شد نشان می‌دهد انسانی زمانی که مدت زمان طولانی می‌خوابد
 تپش قلبش به میزان زیادی کاهش می یابد و به پنجاه تپش در دقیقه می‌رسد.
 زمانی که تپش قلب کاهش می یابد گردش خون نیز در عروق و رگها به شدت کند می شود و همین موضوع به رسوب املاح و چربیها در دیواره های عروق و رگها به خصوص در عروق قلب منجر می شود و به انسداد آن می انجامد.
 تحقیقات علمی و پزشکی نشان می‌دهد گرفتگی قلب از خطرناکترین بیماریهاست و عامل اصلی بیماری تصلب شرائین و انسداد شاهرگ نیز خواب طولانی مدتی در طول شبانه روز است.
 تحقیقات علمی مرکز ملی مطالعات مصر نیز نشان داده است نماز صبح در اول وقت به فعالسازی سلولهای بدن انسان منجر می شود و و نمی گذارد انقسام سلولی به وجود اید . انقسام سلولی به بیماریهای سرطانی منجر می شود .
 نماز بموقع صبح همچنین به جلوگیری از سکته های قلبی کمک می کند و فعالیت هرمونهای بدن و گردش خون را تنظیم می کند .

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

بی خبری از وضعيت محمد داوری پس از گذشت بیش از 2 ماه از برگزاری دادگاه وی




کمیته گزارشگران حقوق بشر - پس از گذشت بيش از دوماه از تشكيل دادگاه محمد داوری، عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران و سردبیر سحام نیوز در شعبه 26 دادگاه انقلاب،‌ هنوز هيچ تصميم قضايی در خصوص پرونده وی اتخاذ نشده است.
برای این فعال صنفی - مدنی وثیقه 200 میلیون تومانی صادر شده اما او قادر به پرداخت این مبلغ نیست و همچنان پس از گذشت 5 ماه در بازداشت به سر می برد. وي معلم يكي از مدارس منطقه 11 تهران بوده و از زمان بازداشت قادر به حضور در كلاس درس نبوده و از اين بابت دچار مشكلات كاري و حتی اخراج به علت غيبت طولانی مدت خواهند شد.
از جمله اتهامات محمد داوری فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و اخلال در نظم عمومی عنوان شده است. وكلاي وی، ژينوس شريف رازی و مينا جعفری هستند.
محمد داوری در روز 17 شهریورماه در پی حمله نیروهای امنیتی به دفتر شخصی مهدی كروبی و دفتر حزب اعتماد ملی با حكم جلب صادره از سوي دادستاني تهران بازداشت شد.
============================================== 
 قبلا برادر آقای داوری به " سخن معلم " گفته بود که به او فشار می آورند تا بگوید اشتباه کرده است و نیز او را مجبور به اعتراف کنند اما تاکنون موفق نشده اند .
اول آذرماه دادگاه ایشان برگزار شد ولي تاکنون ایشان در بلاتکلیفی به سر می برد و معلوم نیست این بلاتکلیفی تا کی ادامه خواهد یافت ...

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

امام آمد



آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
                                   

بازگشت امام خميني به میهن و آغاز دهه فجر



با گسترش قيام مردم و خروج شاه از ايران، شاپور بختيار به عنوان آخرين و تنها اميد رژيم پهلوي و سردمداران غربي پشتيبان این رژیم، به عنوان نخست وزير باقي مانده بود. در طرف مقابل تظاهرات مردم هر روز پر شورتر و مصمم‌تر مي‌شد و شعار استقلال،‌ آزادي، جمهوري اسلامي بعنوان اصلي ترين خواسته مردم در نهضت انقلابي به رهبري امام خميني مطرح مي‌شد. امام خميني كه شرط ورود خود را به كشور، خروج شاه، اعلام كرده بودند، با فرار شاه در 26 دي 1357، تصميم به بازگشت گرفتند. قرار بود اين رجعت تاريخي در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گيرد اما بختيار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام اين امر شد. با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگين به خيابان ها ريخته و با تحصن و شعارهاي كوبنده، دولت بختيار را تحت فشار شديدي قرار دادند. در همين زمان رييس شوراي سلطنت، سيد جلال تهراني،‌ در پاريس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام كرد كه شوراي سلطنت غير قانوني است. سرانجام، تحصن‌ها و تظاهرات عظيم مردم بختيار را مجبور كرد،‌ فرودگاه ها را باز كند. كاركنان اعتصابي تلويزيون اعلام كردند براي ضبط و پخش مستقيم مراسم آماده‌اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود. روز 12 بهمن 1357، پرشكوه ترين استقبال تاريخي رقم خورد و هواپيماي ايرفرانس در حوالي ساعت 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبي آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاك ميهن اسلامي گذاشتند. صدها خبرنگار و عكاس و فيلمبردار به ثبت اين رويداد تاريخي پرداختند. جمعيت استقبال كننده در طول 33 كيلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا كه مقصد بعدي امام بود. بين 4 تا 8 ميليون نفر تخمين زده مي‌شد. امام از فرودگاه مستقيما به بهشت زهرا رفتند و ضمن اداي احترام به شهداي انقلاب اسلامي، سخنراني تاريخي خود را در آنجا ايراد كردند. در اين سخنراني امام نخست وزیری شاپور بختیار را غیر قانونی اعلام کرده و فرمودند: «من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي‌كنم.»‌ بدين ترتيب از ورود امام ده روز تاريخي که بعدها دهه فجر انقلاب اسلامی نام گرفت، سپري شد تا طومار رژيم پهلوي و 2500 سال استبداد شاهنشاهي براي هميشه در هم تنيده شود.

خاطرات ناطق نوری از ورود امام به میهن



امام داخل ماشین با دست تكان دادن به مردم اظهار محبت می‌كرد و به دنبال آن مردم بیشتر تحریك می‌شدند. آقای رفیق دوست می‌گفت كه در آن هنگام امام می‌خواست از ماشین پیاده بشود. ولی من قفل مركزی ماشین را زده بودم هر چه امام تلاش می‌كرد در ماشین را باز كند، نمی‌توانست . هجوم جمعیت باعث نگرانی من شده بود ...
اختلاف بر سر نحوه‌ی استقبال از امام


در نوفل لوشاتو برنامه‌ریزی كرده بودند كه اداره‌ی مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آن‌ها تریبون‌دار باشند و مادر رضایی و پدر ناصر صادق و حنیف‌نژاد نیز به امام خیرمقدم بگویند و صحبت كنند. وقتی از این برنامه خبردار شدیم در تلفن خانه ی مدرسه‌ی رفاه، آقای مطهری و كروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم كه اگر فردا این‌ها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست این‌ها بیفتد چه می‌شود؟ آقای كروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس و با احمد‌آقا با عصبانیت صحبت كرد و نسبت به این كار اعتراض كرد و تلفن را با عصبانیت پرت كرد و قهر كرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمدآقا صحبت كرد. ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی این ها تنها كسی كه عصبانی نمی‌شد، بنده بودم. گوشی را برداشتم و یك خرده صحبت كردم كه اگر این‌ها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان، اداره‌ی امور را بگیرند، دیگر نمی‌شود جلوی آن‌ها را گرفت. در همین لحظه، آقای مطهری فرمود: « تلفن را به من بده» ایشان تلفن را گفت و با عصبانیت (علامت عصبانیت مرحوم مطهری حركت زیاد سر ایشان بود) به حاج احمد آقا گفت: «آقای حاج احمد آقا این كه من می‌گویم ضبط كن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حركت می‌كنیم. امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. مرحوم مطهری گفت:«من نمی‌دانم، این جمله‌ای را كه من می‌گویم را به امام بگو». احمد آقا گفت: «چیست؟» گفت:« به امام بگو مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما كاری نخواهم داشت.» تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت: «آقا هركاری شما كردید قبول است. فردا تریبون را خود شما اداره كنید». بعد از این ماجرا تمام بساط مجاهدین خلق را به هم ریختیم و تریبون ار از دست آنان گرفتیم و آقای بادامچیان و معادیخواه جزو گردانندگان تریبون شدند و‌ آقای مرتضایی فر هم قرار شد شعار بدهد. من جزو برنامه ی آنجا نبودم و بعدا در آن جا قرار گرفتم.
ورود امام
توزیع كارت استقبال بیشتر دست بچه‌های نهضت آزادی بود كه با روحانیت خوب نبودند. یك عدد كارت مثل همه‌ی مهمانان به من دادند. من هم صبح با ماشین پیكان آبی خود راه افتادم و جلوی بیمارستان امام خمینی آمدم كه جای پارك ماشین در آن‌جا نبود. ماشین را در كوچه‌ای داخل آن خیابانی كه منتهی به بیمارستان امام خمینی می‌شود، پارك كردم. با اتوبوس‌هایی كه تدارك دیده شده بود، مثل همه‌ی مردم به فرودگاه رفتم. در سالن فرودگاه ، هر قسمتی را برای اصناف و گروه‌های مختلف در نظر گرفته بودند. درست مثل نمایشگاه اقلیت‌های مذهبی، خانم‌ها، كارمندان دولت، روحانیت، اصناف هر كدام یك قسمت فرودگاه بودند. وقتی هواپیمای حامل امام در فرودگاه نشست، مرحوم مطهری از طرف جامعه‌ی روحانیت به عنوان خیرمقدم به امام، داخل هواپیما رفت. از باند فرودگاه تا سالن، امام را با یك بنزی آوردند. در عكس‌های مربوط به استقبال، آقای صباغیان دیده می‌شود. این آقایان همه جا را قبضه كرده بودند، لذا پریدم و تریبون را گرفتم و با بلندگو مردم را هدایت كردم تا امام بتواند صحبت كند و سپس گروه سرودی كه توسط آقای اكبری (1) آموزش دیده بودند در طبقه دوم سالن سرود خودشان را اجرا كردند.
بعد از پایان مراسم، وقتی امام خواست تا سوار بلیزر شود، دید یكی از این آقایان، نمی‌دانم یزدی یا صباغیان، داخل ماشین نشسته است. امام خطاب به او فرمود كه بفرمایید پایین. هوشیاری و دقت امام در مسایل، خیلی عجیب و غریب بود. آدم احساس می‌كرد كه امام قبلا یك دوره در عالم، رهبری كرده بودند و این دومین باری است كه رهبری می‌كند. امام به عنوان كسی كه چندین سال در خارج كشور در تبعید بوده، حالا به عنوان فاتح وارد كشور شده بود و همه‌ی هم و غم ایشان این بود كه چطور اوضاع را جمع و جور كند. این آقا به امام گفت: «ما باید مراسم را اداره كنیم». امام فرمود: «تشریف بیاورید پایین.» لذا امام جلوی بلیزر نشست و احمد آقا هم عقب و آقای رفیق‌دوست هم به عنوان راننده در كنار ایشان قرار گرفت تا عده‌ای نتوانند از قرار گرفتن كنار امام استفاده‌ی ابزاری و بهره‌برداری بكنند. امام كه حركت كردند،‌ دیدم وضعیت غیرعادی است لذا من هم سوار ماشین جیپ توانیر كه بی‌سیم هم د اشت شدم و به سمت ماشین امام حركت كردم. فاصله‌ی ما با ماشین امام یك ماشین بود و آن هم ماشین فیلمبرداری تلویزیون بود. جمعیت در طول مسیر مانند اقیانوس موج می‌زد. برنامه این بود كه امام بیاید جلوی دانشگاه آن‌جا سخنرانی كند و سپس ادامه‌ی مسیر بدهد. وقتی كه نزدیك دانشگاه شدند، دیدند اصلا سخنرانی و برنامه‌های سابق عملی نیست؛ بنابراین برنامه بهم ریخت. ماشین در اثر هجوم جمعیت جلوی دانشگاه، توقف زیادی كرد و خیلی معطل شدیم.

از بهشت زهرا تا بیمارستان امام خمینی (ره) به خیابان ولیعصر و امیریه كه آمدیم. مردم تمام خیابان‌ها را آب و جارو كرده و گل چیده بودند تااین كه به راه‌آهن رسیدیم. اطراف راه‌آهن را مرمد خیلی زیبا تزیین كرده بودند. واقعا اگر بگویم بعضی از جوانان از فردگاه تا بهشت‌زهرا دستشان به دستگیره‌ی ماشین امام بود و فریاد می‌كشیدند، حقیقت دارد. نزدیكی بهشت زهرا از طریق بی‌سیم سؤال كردیم كه جلو چه خبر است؟ خبردادند كه اوضاع خوب است بیایید جلو. معنای آن این بود كه صف درست شده، ماشین می‌تواند عبور كند. انتظامات كمیته‌ی استقبال هفتاد هزار نیروی انتظاماتی در منزل مرحوم پوراستاد (2) سازماندهی كرده بود. ماشین امام از در شرقی و رسمی وارد بهشت زهرا شد. يك خرده كه جلو آمدیم ماشین تلویزیون میان جمعیت گیر كرد. از ماشین پایین پریدم، دیدم اصلا ماشین امام د رمیان جمعیت دیده نمی‌شود. این همه نیرو كه كمیته‌ی استقبال سازماندهی كرده بودند، به كار نیامد. اصلا ماشینی در آن كار نبود. كوهی از آدم بود كه هم دیگر را هل می‌دادند.
امام داخل ماشین با دست تكان دادن به مردم اظهار محبت می‌كرد و به دنبال آن مردم بیشتر تحریك می‌شدند. آقای رفیق دوست می‌گفت كه در آن هنگام امام می‌خواست از ماشین پیاده بشود. ولی من قفل مركزی ماشین را زده بودم هر چه امام تلاش می‌كرد در ماشین را باز كند، نمی‌توانست . هجوم جمعیت باعث نگرانی من شده بود تا این كه شما را روی كاپوت ماشین دیدم و پس از آن مقداری خیالم راحت شد.
در نتیجه فشار جمعیت، ماشین امام خراب شده بود. استارت نمی‌خورد، جوش آورده بود. این ماشین شده بود یك تكه آهن قراضه و نمی‌شد ماشین را هل داد. اصلا یك سناریوی عجیبی بود . یك وقت دیدیم یك هلی‌كوپتر آمد و نزدیك ما نشست. چون در كمیته‌ی استقبال بحث آماده كردن هلی‌كوپتر مطرح بود لذا من منتظر بودم كه هلی‌كوپتر بیاید و در واقع هلی كوپتر جزو برنامه بود . فاصله‌ی ماشین امام تا هلی‌كوپتر حدود 100 متر بود. شاید یكساعت و نیم طول كشید تا با هل دادن، ماشین حامل امام به نزدیك هلی‌كوپتر رسید. علت آن هم این بود كه به پشت سری‌ها داد می‌زدیم كه به جلو هل بدهند جلویی‌ها هم به عقب هل می‌دادند. در نتیجه ماشین جای اولش بود. آقای محمدرضا طالقانی (3) از كشتی‌گیران خوب در این موقع آن جا بود. او خیلی كمك كرد تا از این مخمصه نجات پیدا كردیم.
نكته‌ی جالب این بود كه من روی بلیزر بودم و پروانه‌ی هلی‌كوپتر هم كار می‌كرد. هیچ حواسم نبود كه ممكن است هلی‌كوپتر سرم را ببرد. به هرحال ماشین امام به نحوی در كنار هلی‌كوپتر، در سمت راننده بغل هلی‌كوپتر واقع شد. آقای رفیق دوست در را كه باز كرد در اثر ضربه‌ای كه خورد بی‌هوش شد. او را بردند و بنده تا مدتی آقای رفیق دوست را ندیدم. امام هم طرف شاگرد نشسته بود و نمی شد كه پیاده بشود لذا پریدم داخل هلی‌كوپتر، دست امام را گرفتم و از پشت فرمان همین طوری امام را كشیدم به داخل هلی‌كوپتر و گفتم: «ببخشید آقا چاره‌ای دیگر نیست». احمد آقا هم پرید داخل هلی‌كوپتر. از خصوصیات ایشان این بود كه در هیچ شرایطی امام را تنها نمی‌گذاشت آقای محمدرضا طالقانی هم سوار شد. جمعیت هم ریختند كه سوار شوند كه نگذاشتیم. خلبان هم سرگرد سیدین از نیروی هوایی بود. نه ما او را می‌شناختیم نه او ما را می‌شناخت. به این دلیل كه هلی‌كوپتر جزو برنامه بوده است مطمئن بودیم.
هلی‌كوپتر می‌خواست بپرد، اما مردم به آن آویزان شده بودند. وضعیت خیلی خطرناك بود خلبان گفت: «ممكن است هلی‌كوپتر منفجر بشود، نمی توانم بپرم. امام مگر می‌شود بگویی مردم آویزان نشوید.» گفتم: «‌آقا ببین هر كاری كه خودت می‌خواهی بكن ما كه بلد نیستیم». خلاصه با زحمت هلی‌كوپتر پرید. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی و بنده داخل‌ هلی‌كوپتر بودیم. بعد از این كه آمدیم روی آسمان، نمی‌دانستیم چه كار كنیم و برنامه‌ای هم نداشتیم. خلبان یك دوری بالای قطعه‌ی 17 جایگاه سخنرانی زد و گفت: «خیلی شلوغ است، نمی‌شود بنیشینیم. می‌شود به مدرسه‌ی رفاه برویم.» گفتم: «آقا امام اصلا از فرانسه به خاطر شهدای 17 شهریور این جا را انتخاب كرده، حالا تو می‌گویی نمی‌توانم بنشینم برویم رفاه! چاره‌ای دیگر نیست باید بنشینی». چند بار دور زد و مردم هم نگاه می‌كردند و نمی‌دانستند كه چه كسی داخل هلی‌كوپتر است.
سرانجام هلی‌كوپتر در محوطه‌ای باز نشست. به امام عرض كردم: « شما پیاده نشوید.» خودم پیاده شدم؛ در حالیكه نه عمامه داشتم و نه عبا. نیروهای انتظامات ریختند و گفتند كه آقای ناطق جریان چیست؟ گفتم:« یك جو غیرت می‌خواهم غیرت به خرج بدهید. دست‌هایتان را به هم بدهید تا به شما بگویم كه جریان چیست.» در همین لحظه در هلی‌كوپتر باز شد. یك دفعه مردم حضرت امام را دیدند و ریختند كه شلوغ كنند، لذا از مسیری كه تعیین شده بود امام را نبردم. از زیر یك داربستی رفتیم و به جایی رسیدیم كه باید خم می‌شدیم لذا به امام عرض كردم:« آقا خم شوید باید از زیر برویم چاره‌ای نداریم.» موقع ورود امام (ره) به جایگاه، مشكل خاصی نداشتیم، امام در جایگاه قرار گرفت، مرحوم شهید مطهری یك سخنرانی كوتاهی كرد. امانی، پسر شهید امانی، به عنوان فرزند شهید، برنامه‌ای اجرا كرد و حضرت امام سخنرانی تاریخی خود را شروع كرد. من هم بدون عمامه و عبا تلاش می‌كردم تا مردم ساكت شوند. حتی احمد آقا گفت:«بدون عمامه و عبا بغل دست امام هستی بد است». گفتم:«مرد حسابی در این كشمكش از كجا عمامه و عبا پیدا كنم.» آقایان مرحوم شهید صدوقی، مرحوم شهید مفتح، شهید دانش منفرد و آقای معادیخواه و بادامچیان و حمیدزاده و انواری در جایگاه حضور داشتند. سخنرانی امام كه تمام شد به آقایان گفتم: «یك دالان درست كنید تا به طرف هلی‌كوپتر برویم.» هنوز به هلی‌كوپتر نرسیده بودیم كه هلی‌كوپتر بلند شد، این جا نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. در اثر كثرت جمعیت به جایگاه هم نمی‌توانستیم برگردیم. به قول معروف جنگ مغلوبه شد، هر كس زورش بیشتر بود دیگری را پرت می‌كرد. آقایان مفتح و انواری حالشان بد شد و افتادند. من و حاج احمد آقا ماندیم. پهلوانان زیادی آن جا بودند، هر كدامشان عبای امام را می‌گرفتند و به سمت خودشان می‌كشیدند. عمامه‌ی امام ا زسرش افتاد. یك عكس قشنگی از امام از این جا گرفته شد كه چشم‌های امام به طرف آسمان است و بنده می‌فهمم كه امام دیگر تسلیم حق و تن به قضای الهی داده بود. آقای رفیق دوست می‌گفت كه در طی مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا د راثر ازدحام جمعیت خیلی نگران امام شدم. امام فرمود: «نگران نباش هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌دهد». در این لحظات حساس از بس كه مردم را هل می‌دادم مچ‌های دستم ا زكار افتاد و یقین حاصل كردم كه امام زیر پای جمعیت از دنیا می‌رود و مأیوسانه فریاد می‌كشیدم:« رها كنید، امام را كشتید». كار از دست همه خارج شده بود. یك وقت دیدم امام به جایگاه برگشت. هنوز برایم مبهم است كه در این شلوغی چطور شد كه ایشان به جایگاه بازگشت. واقعا عنایت خدا و دست غیب ایشان را از داخل جمعیت برداشت و در جایگاه گذاشت‌!‌ خودم را به جایگاه رساندم. دیدم امام نشسته و در اثر خستگی عبایش را روی سرش كشیده و بی‌حال سرش را به طرف پایین برده شاید 20 دقیقه امام دراین حالت بود، حالا ماندیم چه كار كنیم. یك آمبولانس مربوط به شركت نفت ری آن جا بود. گفتیم: «آمبولانس را بیاورید دم جایگاه» عقب آمبولانس سمت جایگاه واقع شد. احمد آقا دست امام را گرفت و سوار آمبولانس شدند. باز هم عبای امام گیر كرد عبا را كشیدم و گفتم: «آقا عبا نمی‌خواهید». عبای امام را زیر بغلم گرفتم و خیلی سریع بغل راننده نشستم و گفتم: «برو» گفت: «كجا؟» گفتم: « از بهشت زهرا بیرون برو.» كمك ماشین را زد و از پستی و بلندی سنگ‌های قبر ماشین حركت كرد و آژیر می‌كشید و از بلندگوی آمبولانس می‌گفتم: «بروید كنار حال یكی ا زعلما به هم خورده ، باید او را به بیمارستان برسانیم». اگر می‌فهمیدند امام داخل آمبولانس است، آمبولانس را تكه تكه می‌كردند.
از بهشت زهرا كه بیرون آمدیم بدنه‌ی ماشین از بس كه به این نرده و سنگ‌ها خورده بود له شده بود. یك مقداری كه به سمت تهران آمدیم، هلی‌كوپتر از بالا آمبولانس را دیده بود و در یك فرعی كه واقعا گل بود نشست، ماهم با آمبولانس خودمان را به هلی كوپتر رساندیم. مجددا جمعیت به ما هجوم آورد؛ ولی با زحمت توانستیم امام را سوار هلی كوپتر كنیم. درحین حركت می‌گفتیم، كجا برویم؟ و احمد آقا گفت:«برویم جماران». چون جماران نزدیك كوه بود و درخت زیاد داشت، هلی كوپتر نمی‌توانست بنشیند. خلبان برگشت با یك شوقی گفت: «آقا برویم نیروی هوایی». گفتم «می‌خواهی ما را داخل لانه‌ی زنبور ببری». گفت:«پس كجا برویم؟» یك دفعه به ذهنم زد، صبح كه آمدم ماشین را نزدیك بیمارستان امام خمینی پارك كردم و حالا از آسمان پایین بیایم و در زمین تصمیم بگیریم كه كجا برویم.
به خلبان گفتم:« جناب سرگرد می‌توانی بیمارستان هزار تخت خوابی بروی؟» گفت: «هر جا بگویی پایین می‌روم.» گفتم:«پس برویم بیمارستان» خلبان گفت:«اتفاقا این بیمارستان به اسم خود آقاست» (4)

فرودگاه در بیمارستان امام خمینی هلی‌كوپتر در محوطه‌ی بیمارستان نشست. در اثر صدای تق تق هلی‌كوپتر تمام پزشك‌ها و پرستارها بیرون دویدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. تصور می‌كردند درگیری و كشتاری شده و عده‌ای را آورده‌اند. وقتی پیاده شدم پزشكان می‌پرسیدند: « چه اتفاقی افتاده است؟» من سریعا درخواست آمبولانس كردم. یكی از پزشكان گفت: « این جا بیمارستان است آمبولانس برای چه می‌خواهی؟ « گفتم : «خیر نمی‌شود بیمار ما این جا باشد، باید او را را ببریم.» آقایان رفتند یك برانكارد آوردند من آن را پرت كردم و گفتم: «ما آمبولانس می‌خواهیم، شما برانكارد می‌آورید؟ پزشكی به نام دكتر صدیقی گفت:« آقا من یك ماشین پژو دارم، بیاوریم ؟« گفتم:« بیاور.» ایشان ماشین را آورد نزدیك هلی‌كوپتر در هلی كوپتر را كه باز كردیم. تا پرستارها و پزشكان امام را دیدند همه فریاد كشیدند و با هجوم آن‌ها بساط ما به هم ریخت. خانمی دست امام را گرفته بود و می‌كشید و گریه می‌كرد. با زحمت خانم را جدا كردیم. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی سوار شدند و ماشین حركت كرد. من خودم را روی سقف پرت كردم و ماشین تند می‌رفت. گفتم:« آقا این قدر تند نروید.» احمد آقا كه فكر می‌كرد جا مانده‌ام، گفت: «تو هستی؟!» گفتم: «پس چه؟ من كه رها نمی‌كنم.» راننده ماشین را نگه داشت و سوار شدم. پس از مدتی رسیدیم به بن‌بستی كه صبح ماشینم را پارك كرده بودم. از آقای دكتر عذرخواهی و تشكر كردیم. امام را سوار ماشین پیكانم كردم. دیگر خودم راننده بودم و احمد آقا هم پهلوی من نشست. سه نفری در خیابان‌های تهران راه افتادیم. همه جا خلوت بود، چون همه در بهشت زهرا دنبال امام بودند؛ اما امام داخل پیكان در خیابان‌های خلوت تهران بود. احمد آقا گفت:«برویم جماران». امام فرمود: «خیر» عرض كردم: «آقا برویم منزل ما». فرمود: «خیر» سؤال كردیم:«پس كجا برویم؟» امام فرمود: «منزل آقای كشاورز» من قبلا یك منبری برای این خانواده رفته بودم و معروف بود كه این ها را فامیل‌های امام هستند. آدرس منزل ایشان را نیز نداشتیم. فقط احمد آقا می‌دانست كه در جاده قدیم شمیران و خیابان اندیشه زندگی می‌كند. به جاده قدیم شمیران جلوی سینمای صحرا آمدیم. ماشین را كنار زدم. امام هم داخل ماشین بودند. احمد آقا دنبال آدرس منزل كشاورز رفت. بالاخره پرسان پرسان جلوی منزل آقای كشاورز در خیابان اندیشه آمدیم. احمد آقا گفت: « همین خانه است». در منزل را زدیم، پیرزنی در را باز كرد، پیرزن اصلا داشت كه سكته می‌كرد و باورش نمی‌شد خواب می‌بیند یا بیدار است و قصه چیست؟
وارد منزل شدیم. امام داخل آشپزخانه رفت و جویای احوال تمام فامیل‌ها بود. از شدت خستگی زیر چشم‌های امام كبود شده بود. ما نمازظهر و عصر را با امام به جماعت خواندیم. یك غذای ساده‌ای این پیرزن آورد. در موقع غذا خوردن امام برگشت به احمد آقا گفت: «این آقای ناطق فامیل ماست.» احمد آقا گفت: «چه فامیلی؟» امام گفت: «ایشان داماد آقای رسولی است.» (5) حواسش خیلی جمع بود كه پس از چند سال تبعید می‌دانست چه كسی با كی ازدواج كرده است.
پس از صرف غذا امام فرمودند: «یك عبایی برای من پیدا كنید.» لذا من رفتم جماران منزل آقای امام جمارانی و سه عبا گرفتم؛ یكی برای خودم، یكی برای احمد آقا و یكی هم برای امام آوردم. جالب این جاست كه همه‌ی اقایان علما و اعضای كمیته‌ی استقبال امام را گم كرده بودند و خیلی نگران بودند كه امام را با هلی‌كوپتر كجا برده‌اند. نگران بود كه رژیم آقا را برده باشد. هیمن نهضت آزادی‌ها از طریق دولت پیگیری كرده بودند. ساواك جواب داده بودند كه بیمارستان هزار تخت خوابی و سوار شدن ایشان بر یك پژوی نقره‌ای را خبر داریم ، اما بعد رد آن‌ها را گم كرده‌ایم. این خیلی عجیب است كه ساواك هم رد ما را گم كرده بود، لذا احمد آقا به كمیته‌ی استقبال تلفن زد و گفت:«حسین آقا را بگویید بیاید تلفن را بردارد.» حسین آقا نیز آمده بود و احمد اقا از خوف این كه ممكن است تلفن در كنترل ساواك باشد، به حسین آقا گفت: «ما منزل كسی هستیم كه در بهشت زهرا بغل دست تو ایستاده بود.» احمد آقا آقای كشاورز را در بهشت زهرا بغل دست حسین آقا دیده بود. سه ربعی نگذشته بود كه آقای پسندیده هم آمد. من هم در اثر خستگی و فشارهای زیاد نزدیك غروب به منزل رفتم . شب ، مرحوم عراقی و دیگر آقایان هم آمده بودند و امام را از منزل آقای كشاورز به مدرسه ی رفاه بردند. فراموش نمی‌كنم مرحوم حاج احمد آقا بعد از فوت امام به من گفت: «آقای ناطق، شما هم در زمان ورود امام همراه ایشان بودید و در میان ازدحام جمعیت عمامه از سرتان افتاد، هم در فوت و دفن امام حضور داشتید و در این اينجا هم عمامه از سرتان افتاد.»



پاورقی 1ـ ایشان الان در ستاد نمازجمعه‌ی تهران مشغول فعالیت است.
2ـ مرحوم حاج اكبر پوراستاد از فداییان اسلام بودكه در سال‌های اخیر به رحمت خدا رفت . (راوی)
3ـ محمدرضا طالقانی در سال 1331 در خانواده‌ای مذهبی در تهران به دنیا آمد. وی از همان دوران كودكی به كشتی روی آورد و در دوران جوانی در مسابقات دای و بین‌المللی مقام قهرمانی آورد. وی هم زمان با اوج‌گیری مبارزات اسلامی مردم ایران مسابقات بین‌المللی جام آریامهر را در تهران به هم ریخت. سپس تحت تعقیب و مراقبت‌ ساواك قرار گرفت و چندین روز به زندان افتاد. ایشان از همان لحظات اول ورود حضرت امام (ره) به ایران به عنوان محافظ امام (ره) معروف شد. وی هم اكنون رییس فدراسیون كشتی جمهوری اسلامی است. آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، خاطرات محمدرضا طالقانی، جلسه‌ی اول
4ـ در آستانه‌ی پیروزی انقلاب بیمارستان هزار تخت‌خوابی به بیمارستان امام خمینی تغییر نام یافت.
5ـ به دلیل این كه پدر آقای رسولی محلاتی سابقه‌ی دوستی دیرینه با حضرت امام داشند؛ لذا ایشان را فامیل می‌دانستند (راوی)
منبع : سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي

بیانات امام خمینی در فرودگاه مهرآباد



من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر می كنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است كه نمی توانم جبران كنم... ما باید از همه طبقات ملت تشكر كنیم كه این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت كلمه بوده است، وحدت كلمه مسلمین، همه، وحدت كلمه اقلیت مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی. باید ما همه این رمز را بفهمیم كه وحدت كلمه رمز پیروزی است و این رمز پیروزی را از دست ندهیم...




 بسم الله الرحمن الرحیم

من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر می كنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است كه نمی توانم جبران كنم. من از طبقه روحانیون كه در این قضایای گذشته جانفشانی كردند، تحمل زحمات كردند، از طبقه دانشجویان كه در این مسائل مصائب دیدند، از طبقه بازرگانان و كسبه كه در زحمت واقع شدند، از جوانان بازار و دانشگاه و مدارس علمی كه در این مسائل خون دادند، از اساتید دانشگاه، از دادگستری، قضات دادگستری، وكلای دادگستری از همه طبقات، از كارمندان، از كارگران، از دهقانان، از همه طبقات ملت تشكر می كنم. آن زحمت های فوق العاده شماست كه با وحدت كلمه پیروز شدید، البته در قدم اول. پیروزی شما یك قدم است الان و آن اینكه خائن اصلی را كه محمدرضا نام دارد، از صحنه كنار زده اید. گرچه گفته می شود كه در خارج از كشور به دست و پا افتاده است و حالا كه ارباب ها هم دست رد بر سینه او زده اند و او را راه نمی دهند حالا متوسل شده به بعضی هم جنس های خودش شاید بتواند باز راهی پیدا كند و این یك خیال خامی است كه بعد از پنجاه سال خیانتهای این سلسله و بعد از سی و چند سال جنایات و خیانات این شخص خائن به این مملكت كه مملكت ما را به عقب راند، مملكت ما را فرهنگش را فرهنگ استثماری كرد، زراعتش را به باد فنا داد، خزائنش را به باد فنا داد، مملكت را ویران كرد، جندی او و ارتش او را تابع ارتش غیر كرد، تابع مستشاران غیر كرد و اینها تاسفاتی است كه ما داریم و ملت ما دارند. ما پیروزی مان وقتی است كه دست این اجانب از مملكت مان كوتاه شود و تمام ریشه های رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون برود و همه رانده بشوند و این كارها و چیزهائی كه اخیرا واقع می شود و دست و پا می زنند عمال اجانب كه یا شاه را برگردانند یعنی شاه سابق و یا رژیم دیگری و یا رژیم سلطنتی را حفظ كنند، این مطلب را باید بدانند كه گذشته است مطلب و اینطور مسائل را كه شما پیش می آورید دست و پایی بیش نیست و اگر چنانچه تسلیم ملت نشوید، ملت، شما را به جای خودش می نشاند. ما باید از همه طبقات ملت تشكر كنیم كه این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت كلمه بوده است، وحدت كلمه مسلمین، همه، وحدت كلمه اقلیت مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی. باید ما همه این رمز را بفهمیم كه وحدت كلمه رمز پیروزی است و این رمز پیروزی را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه نیندازند. من از همه شما تشكر می كنم و از خدای تبارك و تعالی سلامت و عزت همه شما را طالب و از خدای تبارك و تعالی قطع دست اجانب و ایادی بسته به آنها را خواهان هستم.